یاس خوشبو ی عالم

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

گاهی از مردان واقعی،مردان بی ادعا یاد کنیم.......

11 اردیبهشت 1394 توسط قديري اناري

یه روزی یه لره…

یه روزی یه ترکه…

یه روزی یه عربه…

یه روزی یه قزوینیه…

یه روزی یه آبادانیه…

یه روزی یه اصفهانیه…

یه روزی یه شمالیه…

یه روزی یه شیرازیه…

یه روزی یه مینابیه…

.

.

.

.

.

.

.

…مثل مرد جلودشمن وایسادن تا کسی نگاه چپ به خاک و ناموسمون نکنه ♡♥♡

.

.

.

لره………..بروجردی بود

ترکه……… مهدی باکری بود

عربه……… علی هاشمی بود

قزوینیه…… عباس بابایی بود

آبادانیه……. طاهری بود

اصفهانیه….. ابراهیم همت بود

شمالیه……. شیرودی بود

شیرازیه…… عباس دوران بود

مینابیه………غسالی فر بود

و………….. ♡

 

مرد واقعی اینا بودن ♡ پیشاپیش روزشون مبارک ♥

 

گاهی از مردان واقعی،از مردان بی ادعا یاد کنیم…❤✌

 2 نظر

شهیدی که قرض تفحص کننده ی خود را داد.....

10 اردیبهشت 1394 توسط قديري اناري

سْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

دعوت می کنیم با خواندن این متن مهمان ویژه ی یک شهید شوید…

 

آن طور که خودش تعریف می کرد از سادات و اهل تهران بود و پدرش از تجار بازار تهران.

 

علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقش به شهدا، حجره ی پدر را ترک کرد و به همراه بچه های تفحص لشکر27 محمد رسول الله راهی مناطق عملیاتی جنوب شد.

 

یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان. بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره کرد و همسرش را هم با خود همراه کرد.

 

یکی دو سالی گذشته بود و او و همسرش این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص می گذراندند. سفره ی ساده ای پهن می شد اما دلشان، از یاد خدا شاد بود و زندگیشان، با عطر شهدا عطرآگین. تا اینکه…

 

تلفن زنگ خورد و خبر دادند که دوپسرعمویش که از بازاری های تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند و مهمان آنان خواهند شد. آشوبی در دلش پیدا شد.حقوق بچه ها چند ماهی می شد که از تهران نرسیده بود و او این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بود… نمی خواست شرمنده ی اقوامش شود.

 

با همان حال به محل کارش رفت و با بچه ها عازم شلمچه شد.

 

بعد از زیارت عاشورا و توسل به شهدا کار را شروع کردند و بعد از ساعتی استخوان و پلاک شهیدی نمایان شد. شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری…گروه غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما او…

 

 

 

استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادند و کارت شناسایی شهید به او سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید،به بنیاد شهید تحویل دهد.

 

قبل از حرکت با منزلش تماس گرفت و جویای آمدن مهمان ها شد و جواب شنید که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرش وقتی برای خرید به بازار رفته مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرده اند به علت بدهی زیاد، دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرش هم رویش نشده اصرار کند…

 

با ناراحتی به معراج شهدا برگشت و در حسینیه با شهیدی که امروز تفحص شده بود به راز و نیاز پرداخت…

 

“این رسمش نیست با معرفت ها. ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم. راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم…". گفت و گریست.

 

دو ساعت راه شلمچه تا اهواز را مدام با خودش زمزمه کرد: «شهدا! ببخشید. بی ادبی و جسارتم را ببخشید…»

 

وارد خانه که شد همسرش با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که بعد از تماس او کسی در خانه را زده و خود را پسرعموی همسرش معرفی کرده و عنوان کرده که مبلغی پول به همسر او بدهکار بوده و حالا آمده که بدهی اش را بدهد. هر چه فکرکرد، یادش نیامد که به کدام پسرعمویش پول قرض داده است…با خود گفت هر که بوده به موقع پول را پس آورده.

 

لباسش را عوض کرد و با پول ها راهی بازار شد. به قصابی رفت. خواست بدهی اش را بپردازد که در جواب شنید:بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است. به میوه فروشی رفت…به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بود سر زد. جواب همان بود….بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است…

 

گیج گیج بود. مات مات. خرید کرد و به خانه بر گشت و در راه مدام به این فکر می کرد که چه کسی خبر بدهی هایش را به پسرعمویش داده است؟ آیا همسرش؟

 

وارد خانه شد و پیش از اینکه با دلخوری از همسرش بپرسد که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته … با چشمان سرخ و گریان همسرش مواجه شد که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار می گریست…

 

جلو رفت و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودند در دستان همسرش دید. اعتراض کرد که: چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟

 

همسرش هق هق کنان پاسخ داد: خودش بود. خودش بود.کسی که امروز خودش راپسرعمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود. به خدا خودش بود…. گیج گیج بود.مات مات…

 

کارت شناسایی را برداشت و راهی بازار شد. مثل دیوانه ها شده بود. عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می داد. می پرسید: آیا این عکس،عکس همان فردی است که امروز…؟

 

نمی دانست در مقابل جواب های مثبتی که شنیده چه بگوید…مثل دیوانه هاشده بود. به کارت شناسایی نگاه می کرد. شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری…وسط بازار ازحال رفت…

 

پی نوشت۱. این خاطره در مراسم تشییع این شهید بزرگوار، توسط این برادر برای حضار بیان شد.

 

پی نوشت۲. قبر مطهر این شهید، طبق وصیت خودش در دل جنگلهای اطراف شهر ساری، در کنار بقعه ی کوچک و ساده ی امامزاده جبار، قرار دارد.

 

پی نوشت۳. دوستانی که مایلند از نزدیک این شهید بزرگوار را زیارت کنند، آدرس مزار این شهید: کیلومتر۵ جاده ساری نکا، بعد از بیمارستان سوانح و سوختگی، قبل از روستای خارکش

منبع:خبرگزاری مشرق

 1 نظر

۱۱ گروهی که به بهشت نميروند

10 اردیبهشت 1394 توسط قديري اناري

 

1.كساني هستندكه درحالي ازقبربلندميشوندكه فاقددست وپاهستنداين افرادكساني هستندكه همسايگان خودرا اذيت ميكنند.

 

2.كساني هستندكه درنمازغفلت وسستي ميكردندودرحالي ازقبرخارج ميشوندكه صورتي همانندخوك دارند.

 

3.كساني كه زكات اموال خويش رانميپردازنددرحالي ازقبرخارج ميشوندكه شكم آنهامانندكوهان شتر وپرازمار وكژدم مي باشد.

 

4.كساني هستند كه مال رابرعهدوپيمان الهي ترجيع دادند درحالي ازقبرخارج ميشوندكه ازدهانشان خون جاري است.

(پناه برخدا)

 

5.كساني هستندكه درخفاوپنهاني گناه مي كردندواز خداوند كه در هرحال ناظربيناوشنوااست نمي ترسيدند.

ودرحالي از قبر خارج ميشوند كه جسم وتن آنهابادكرده وپوسيده است سبحان الله

 

6.كساني هستندكه شهادت دروغ مي دادنددرحالي ازقبرخارج خواهند شدكه گردنشان قطع شده است

 

7.كساني هستندكه كتمان شهادت مي كنندوعمدا” گواهي نمي دهنددرحالي ازقبرخارج ميشوند كه ازدهانشان خون وچرك جاري است 

 

8.گروه زناكاراني هستندكه بدون توبه وفات كردنددرحالي ازقبرخارج خواهند شد كه كورهستند.

 

9.كساني هستندكه مال يتيمان رابه ناحق خورده انددرحالي ازقبرخارج ميشوندكه چهره هايشان سياه وچشمهاوشكمشان پراز آتش است. 

 

10.كساني هستندكه نافرمانی پدرومادررا ميكنند درحالي ازقبرخارج خواهندشوندكه جسمشان گرفتاربيمارى برص وجذام شده است.

 

11.كساني هستندكه شراب مينوشنددرحالي ازقبرخارج ميشوندكه نابيناهستندودندانهاي آنهامثل شاخ فيل ولبهاي آنهابرسينه هايشان آويزان وزبان آنهابرقسمت رانهاآويزان است وازشكم آنهاكثافت بيرون مي آيدالله اكبر سبحان الله

 

12.حضرت رسول اكرم مي فرمايد:گروه دوازدهم هم درحالي خارج ميشوند كه چهره آنهامانندشب چهارده نوراني وازپل صراط مانندبرق مى گذرنداينهاهمان گروهي هستند كه به نمازاهتمام مي ورزيدندوعمل نيك انجام ميدادند

 نظر دهید »

تبریک میلاد امام جواد( ع )

09 اردیبهشت 1394 توسط قديري اناري

پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی

پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی

غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد

تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی

 

میلادباسعادت فرزند شاه خراسان امام جوادعلیه السلام رابه همه ی عاشقان آن حضرت تبریک وتهنیت عرض میکنم

 2 نظر

چگونه ممکن است که امام زمان در میان ما باشد ولی او را نشناسیم؟

08 اردیبهشت 1394 توسط قديري اناري

درباره کیفیت حضور امام مهدی علیه‌السلام در عصر غیبت کبرا، دو نظریه وجود دارد:

۱. شخص آن حضرت مخفی است (خفای شخص)؛ به این معنا که امام مهدی علیه‌السلام از ما دور بوده، و در مکانی زندگی می‌کند که هیچ‌کس به آن دسترسی ندارد.

۲. شخص ایشان از ما مخفی نیست، بلکه او در میان ما به سر می‌برد، ولی عنوان او برای ما مخفی است (خفای عنوان)؛ به این معنا که او را می‌بینیم، ولی به جا نمی‌آوریم و نمی‌توانیم تطبیق کنیم که این شخصی که ما تاکنون او را دیده‌ایم، همان امام‌ زمان است. بنا بر این نظر، ممکن است که انسان اوصاف کسی را شنیده باشد و او را مکرر مشاهده کرده باشد، ولی به جا نیاورد و تطبیق نکند، موضوع غیبت امام ‌زمان نیز از همین قبیل است.

 1 نظر
  • 1
  • ...
  • 35
  • 36
  • 37
  • ...
  • 38
  • ...
  • 39
  • 40
  • 41
  • ...
  • 42
  • ...
  • 43
  • 44
  • 45
  • ...
  • 61
دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • آداب زندگی
  • داستانهایی از "خدا"
  • خاطره ای کوتاه از یک شهید
  • حرف دل
  • داستانی
  • لطایف قرانی
  • روز شمار
  • اخلاقی
  • مهدوی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

حدیث

حدیث موضوعی
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس