یاس خوشبو ی عالم

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

علت شیرین بودن زنبور عسل با وجود تلخی شهد گل:

29 مرداد 1394 توسط قديري اناري

[ ۷ ] روزی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام در میان نخلستان نشسته بودند که زنبور عسلی دور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شروع به چرخیدن کرد. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یا علی! می دانی این زنبور چه می گوید؟» حضرت علی علیه السلام فرمود: «خیر.» رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: این زنبور ما را مهمان کرده و می گوید: یک مقدار عسل در فلان محل گذاشتم. امیرمؤمنان علیه السلام را بفرستید تا آن را از آن محل بیاورد. امیرمؤمنان علیه السلام بلند شد و عسل را از آن محل آورد. حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای زنبور! غذای شما که از شکوفه گل تلخ است، به چه علّتی آن شکوفه به عسل شیرین تبدیل می شود؟» زنبور گفت: «یا رسول اللّه ! شیرینی این عسل از برکت وجود مقدّس شما و (آل) شماست. چون هر وقت از شکوفه استفاده می کنیم ، همان لحظه به ما الهام می شود که سه بار بر شما صلوات بفرستیم. وقتی که می گوییم: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد»(۲۲) به برکت صلوات بر شما عسل ما شیرین می شود.»

 2 نظر

چقد زود دیر میشود......!!!

09 تیر 1394 توسط قديري اناري

وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!

 

دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!

 

نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و …

 

فردا روز پدر بود.

 

دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :

 

بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.

 

خدای من!

 

حالا چکار کنم؟

 

همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.

 

در قوطی رو باز کرد.

 

خالی بود!

 

بازعصبانی شد و گفت :

 

این که خالیه!

 

و جواب شنید که :

 

پره پدر!

 

پر از بوس!

 

باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو

 

می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟!

 

پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟

 

سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد.

 

و پدر موند و اون قوطی.

 

شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی

 

گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند…

 

ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق

 

رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم.

 

نکنه روزی بیاد که با حسرت به خودمون بگیم :

 

ناگهان چقدر زود دیر می شود…

 1 نظر

دعای فرشته

27 فروردین 1394 توسط قديري اناري

هبِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم راوى مى گويد: وقتى كه اعمال عرفات را تمام كردم به ابراهيم پسر شعيب برخوردم و سلام كردم . ابراهيم يكى از چشمهايش را از دست داده بود چشم سالمش نيز سخت سرخ بود مثل اينكه لخته خون است گفتم : يك چشمت از بين رفته . به خدا من بر چشم ديگرت مى ترسم ! اگر كمى از گريه خوددارى كنى بهتر است . گفت : به خدا سوگند! امروز حتى يك دعا درباره خود نكردم . گفتم : پس درباره چه كسى دعا كردى ؟ گفت : درباره برادران دينى ، زيرا از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: هر كس پشت سر برادرش دعا كند خداوند فرشته اى را ماءمور مى كند كه به او بگويد دو برابر آنچه براى خود خواستى بر تو باد! بدين جهت خواستم براى برادران دينى خود دعا كنم تا فرشته براى من دعا كند چون نمى دانم دعا درباره خودم قبول مى شود يا نه ؟ اما يقين دارم دعاى ملك براى من مستجاب خواهد شد.

 2 نظر

مناجات حضرت موسی

12 بهمن 1393 توسط قديري اناري

نقل است که حضرت موسی علیه السلام در کوه طور در مناجات خود عرض کرد: یا الله العارفین (ای خدای عارفان)

جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم)

سپس عرض ‍کرد: یا الله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک،

سپس عرض کرد: یا الله العاصین (ای خدای گنهکاران)،

این دفعه سه بار شنید لبیک، لبیک ؛ لبیک .

حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک،

به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند،

ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند، اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسی پناه ببرند؟

 1 نظر

قاب خالی

10 بهمن 1393 توسط قديري اناري

یک داستان جالب …

 

تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری بهشون بزنیم. خونشون کوچیک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگ خالی بود.

برای همه ما سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خونه ش بچسبونه.

 

عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی در این مکان عکس عروسیتون  نصب می شه!؟ بچه ها خندیدند.

خودش هم لبخندی زد و جواب داد:نه. . . این قاب جای خالی عکس امام زمانه.

می خواهیم وقتی حضرت مهدی ظهور کردند و چهره شون رو همه دیدند عکس شون را به دیوار خونه مون بچسبونیم. همه مون مات و مبهوت شدیم. یکی پرسید:

پس چرا از حالا قاب خالی زده ای به دیوار؟ هنوز که آقا ظهور نکرده اند. فوری جواب داد: همین دیگر…

می خواهیم همیشه یادمان باشد یک چیزی توی زندگی مان کم داریم.

 

هر لحظه که این قاب خالی را می بینیم یادمان می افتد که منتظر ظهور باشیم…

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • آداب زندگی
  • داستانهایی از "خدا"
  • خاطره ای کوتاه از یک شهید
  • حرف دل
  • داستانی
  • لطایف قرانی
  • روز شمار
  • اخلاقی
  • مهدوی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

حدیث

حدیث موضوعی
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس